الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
113
الغدير ( فارسي )
( از گفتار مفسّر است ) و خدا زشت گرداند رافضيان را زيرا آنها گفتند كه : آن حضرت چيزى را از وحى الهى كه مورد نياز مردم بود كتمان نمود . . . انتهى و قسطلانى در ج 7 « فتح البارى » ص 101 افترا روى افترا بار آورده گويد : شيعه ميگويند كه : آنحضرت چيزى را بر سبيل تقيه كتمان نمود ! ! اى كاش اين دو نفر ( قرطبى و قسطلاني ) مستند و منشأى براى اين افترائيكه به شيعه بستهاند نشان ميدادند خواه دانشمندى كه آن را گفته است يا تأليفى كه آن را در بر داشته يا فرقه اى كه چنين عقيده را به خود بسته باشند بلى اين دو نفر چيزى از اين قبيل نيافتند . و بلكه ، پنداشتند كه در هر چه كه در مورد هر گروهى در هر حال نسبت دهند ، مورد تصديق قرار ميگيرند ! يا پنداشتند كه : شيعه تأليفاتى كه شامل معتقداتشان باشد ندارند تا در مواردى كه نسبتى به آنها داده مىشود مجموعه معتقداتشان مقياسى آشكار باشد براى سنجش و تطبيق نسبتها با آن ! و يا چنين پنداشتند كه نسلهاى بعدى مردانى را نمىپروراند كه با گروه مفترى برابر شوند و به حساب سخنان آنها برسند ناچار ، اين گونه اوهام آنها را واداشته و تشويق نموده كه حسن اشتهار شيعه را با اين گونه افتراها و نسبتهاى ناروا و بى اساس آلوده و دگرگون سازند همانطور كه ديگران يعنى ساير نويسندگان معاند و مفترى را در اين وادى افكنده كه هرگونه ناسزا و ناروائى را عليه شيعه جستجو كنند و عواطف و احساسات مردم بى خبر و غير وارد را عليه آنان تحريك و بهيجان بيندازند و موجبات جدائى اقوام و امم را از آنها فراهم سازند ! آرى ! اين گونه تصورات و پندارهاى ناروا باعث شد كه بىدريغ عنان سخن را رها كرده و بر خلاف واقع عليه گروه شيعه سخن گويند ! بطورى كه گوئى عليه قوم و ملَّتى سخن ميگويند كه منقرض شدهاند و اثر حياتى و اجتماعى آنها از بين رفته و ديگر مدافعى ندارند ! ! در صورتى كه آنچه اينان گفته و نوشتهاند حقيقت ندارد و شيعه هرگز چنين جرأتى نداشت كه ساحت مقدس صاحب رسالت را مورد